تبليغاتX
                                                                                                  Lilypie 1st Birthday Tickerنی نی ناز و نازبانو
نی نی ناز و نازبانو
خاطرات ناز بانو و سینا جون
تلخ وشیرین
چند روز پیش مادرم به من  پیشنهاد داد تا علاوه بر  اینکه زیر نظر پزشک خودم هستم در خانه بهداشت محله خودمان هم تشکیل پرونده بدهم تافشار خون و وزنم بیشتر تحت کنترل باشد .برای تشکیل پرونده نیاز به یک آزمایش خون کامل بود که کلی خون از من گرفتن .دیشب می خواستم که کمی خیاطی کنم اما از شانس بدم چرخ خیاطی باهام سر سازگاری نداشت و  نزدیک به یکی دوساعت منو سرکار گذاشت .بابای نی نی ناز گفت که فعلا  خیاطی راکنار بگذارم. اما کو گوش شنوا ؟

چشمتان روز بد نبیند دل درد و کمردردی گرفتم  که بیا و ببین .از ترسم نمی توانستم چیزی بگویم چون واقعآ حق با بابای نی نی ناز بود .

خلاصه این دل درد تا نزدیکی های ظهر باهام بود که مامانم متوجه اوضاع شد وبه بابای نی نی ناز و همین طور باباجونش  (منظورم بابای خودمه )گفت.  همسری مهربون باز به دادم رسید وباباجون هم از مغازه اومد تا  همگی باهم به دکتر بریم .از آنجایی که امروز جمعه بود نمی توانستم پیش  پزشک خودم بروم .از سر اجبار به یک بیمارستانی رفتیم که اسمش رانیاورم بهتراست چون بااین که اسم معروفی داره  وکار اصلی آن زایمان است ولی یک دکتر زنان نداشت وحتی دستگاه سونوگرافی که از سلامتی جنین باخبر شویم . ولی مامایی که آنجا بود گفت که بهترین کاراین است که یک سونوگرافی انجام بدهم چون سابقه سقط جنین داشته ام .

خلاصه باکلی نذر ونیاز که حال نی نی ناز خوب باشه رفتم بیرون خیابان قائم مقام یک مرکز سونوگرافی پیدا کردم و سونو دادم . شانس آوردم که روز جمعه باز بود.  دکترسونوگرافی گفت که خیالتان راحت  نی نی ناز حالش خوبه ومیگه چیه همگی اومدید من را نگاه کنید من حالم خوبه ؟زشته برید خانه ....مامان جون نگرانمه...(منظورش مامان من بود !!!)

 راستی جواب سونوگرافی گفته: نی نی ناز نه هفته  وچهار روزشه  و  اندازش هم ۲۶ میلی متره.

|+|
نوشته شده توسط نازبانو در جمعه بیست و نهم تیر 1386 ساعت10:34
سونوگرافی
بالاخره من و بابای نی نی ناز تصمیم گرفتیم پیشنهاد پدر ومادرم را در مورد رفتن به خانه بابام اینها قبول

کنیم .باموقعیتی که برای من پیش اومده  بهتراست که بیشتر درکنار خانواده باشم .این روزها اصلآ   بیرون نمی روم واین برایم خیلی سخت است چون از روزی که خودم راشناخته ام آدم فعالی هستم وحالا به عشق نی نی ناز باید درخانه بمانم .البته زیاد بد نیست برای اینکه مدام خواب هستم .همه به من میگویند شلمان 

 چند روزیه که دل درد شدیدی دارم .من ونی نی ناز باهم سونوگرافی رفتیم .خدارا شکر حالش خوب خوبه.سن نی نی ناز هفت هفته و سه روزه.خیلی جالبه مگه نه . 

دکتر به من وبابای نی نی ناز گفت که زیادنگران این دل دردها نباشیم چون درسه ماهه اول بارداری طبیعی است .وعلت خواب زیاد من برای رشد جنین است و به همین خاطربدن مادر خسته می شود.

|+|
نوشته شده توسط نازبانو در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 ساعت9:47