تبليغاتX
                                                                                                  Lilypie 1st Birthday Tickerنی نی ناز و نازبانو
نی نی ناز و نازبانو
خاطرات ناز بانو و سینا جون
روزهای گذشته

سلام به همه دوستای خوبم MSN smileys

من ونی نی ناز خوبیم ودلمون برای همه مامانها وفرشته کوچولوهاشون تنگ شده .

دوهفته پیش  خواهر خوبم را بعد از سه ماه دیدم آخه آنها شهرستان زندگی میکنندو قتی خواهرم

 دید که من نمی توانم پیشش برم خودش دست به کار شد وهمراه مامانم به تهران آمد .کلی هدیه

هم برای گل پسری آورد .smileysخیلی دلم برای او و  دختر ناز نازیش تنگ شده بود .

(خواهرم از من دوسال ونیم بزرگتر ه و من فقط همین یه گل خواهر رادارم )

از پسر گلی بگم که حسابی تکان میخورهsmileys و به گمونم که دیگه خسته شده ومیخواد بپره

 بغل مامان وبابایی . بابایی هم صبرش تمام شده وهرروز میگه پس تو کی میایی تا باهم بازی کنیم .

smileysباهم کلی صحبت میکنند وخلاصه برنامه ای داریم که دیدنیه .

مامانم هم حسابی توفکر نی نیه  و برایش وسیله تهیه میکنه .روز پنجشنبه من وبابای نی نی

باهم بیرون رفتیم وبرای نی نی چند دست لباس گرفتیم .پارچه هم خریدیم تا خودم برایش لباس

تو خانه ای بدوزم . شب خیلی خوبی بود .خیلی وقت بود که بیرون نرفته بودم.

( آخه مامانم میگوید:اگه با ما بیایی بیرون وبرایت مشکلی پیش بیاید من عذاب وجدان میگیرم و تو

استراحت مطلق هستی).اما من واقعآمشکلی ندارم و موندن توی خانه باعث میشه که هم افسرده

بشم و پاهام کلی ورم کرده که با پیاده روی کلی بهتر میشه .smileysالبته مامان حق داره که

 ترسیده چون یه روز رفته بودم بانک ، تو راه برگشت نزدیک بودبا  یه موتوری بی احتیاط در پیاده رو 

تصادف کنم .

راستی روز یک شنبه وقت دکتر داشتم . وزنم که هزار ماشالله روز به روز بهتر از دیروز کی باورش

میشه که نازبانو ۵۹کیلویی حالا شده ۷۳ کیلو .همه من را با مامانم اشتباه میگیرند .تازگیها

حتی افراد نزدیک خانواده هم تا صورتمون را نبینندما را  با هم اشتباه میگیرند .البته وزن من همچنان

 روبه افزایشه . خدابه دادم برسه که چه طور  بايدبه حالت قبل برگردم .

با اینکه مدام در حال تقویت هستمsmileys و مواد غذایی خون ساز میخورم ولی هنوز دست

چپم خواب مي ره و حالت رنگ پریدگی دارم .دکتر برای ورم صورت وبدنم آزمایش U/Aنوشت که همان

روز انجام دادم .

مادرم از مسول آزمایشگاه خواست چون راهمان دور است جواب را زودتر بدهند تا به دکترم نشان

بدهم . آنها لطف کردند و جواب را زود حاضر کردند .دکتر گفت که مقداری عفونت دارم وبرایم

سفالکسین۵۰۰تجویز کرد و گفت که شلغم و آب زیاد بخورم .smileys

 همسري گفته بود که بابت سونوگرافی سه بعدی چیزی نگویم ، اگه دکتر صلاح بداند خودش

بنویسد ولی دکتر چیزی نگفت .وقتی آمدم خانه تلفنی پرسیدم گفت که مشکلی

 نداره ومیتونم انجام بدهم .دکتر های امروزی تا ازشون چیزی نخواهی خودشون کاری نمی کنند .

دوستای خوبم دلم برای همه شما تنگ شده بودو کلی پر حرفی کردم .مواظب خودتون وفرشته های

ناز نازی باشید .تا بعد........smileys

 

|+|
نوشته شده توسط نازبانو در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 ساعت0:46
صحبت از همه جا:
مدتیه در  انگشتهای دست چپم احساس خواب رفتگی دارم و مدام سوزن سوزن میشه  فکر میکنم

 علت  آن کم خونی باشه با دکترم که تماس گرفتم گفت که همان کپسول ferro رابخورم کافیه وبا

اصرارمن داشت عصبانی میشد که زود مکالمه تلفنی ام را قطع کردم .وپیش خودم گفتم بد نیست

که زیر نظر یک پزشک خانم هم  باشم که نزدیک خونه هم باشه  تا اگه دکترم در دسترس نباشه

پیشش برم .پیش دکتر زنانی که می شناختمش رفتم اون گفت که در بارداری خواب رفتن دست

 طبیعیه ومیتونم در کنار کپسول ferro  از قرص easy iron  هم استفاده کنم که  دوز آن بیشتر است

 وگفت یکی دیگر از علتهای خواب رفتگی کمبود کلسیم دی است .من که خدا را شکر از تغذیه خیلی

خوبی استفاده میکنم ولی ماشاالله این  گل پسری زورش از مامانش بیشتره وهمه را به نفع خودش

استفاده میکنه .

بعد از مطب دکتر هم برای خرید هدیه برای خواهر زاده ام (هلناجونم )به فروشگاهی که فروشنده آن

با من دوسته رفتم ویه بلوز کاموایی خوشگل گرفتم .

دوستم کلی از دیدن شکل ظاهریم که تغییر کرده ام هیجان زده شده بود و منو کلی راجع به بارداری

راهنمایی کرد و وقتی گفتم که دوست دارم به همراه مادرم با قطار به خانه خواهرم بروم نزدیک بود

 جیغ بنفش بزند چون مادر خودش خواهر کوچکش را  درهفت ماهگی در قطار به دنیا آورده بود .

تصورش خیلی  وحشتناک است .وا قعآ که خانمهای قدیم دل شیری داشتند چون ما با این همه

 امکاناتی که داریم طاقت کوچکترین درد را نداریم وبرای زایمان کلی برنامه ریزی میکنیم .

خلاصه من هم از حرفی که زدم پشیمان شدم وترجیح دادم مثل یک خانم خوب این سه ماه باقی

مانده را بگذرانم تا پسر عزیزم را در آغوش بگیرم وبعد با نی نی ناز و باباییش سه نفری به مسافرت

بریم .وبرای همسرخوبم و اطرافیانم مشکلی پیش نیارم .

دوستم میگفت که نباید دستهام را رو به بالا بگیرم بخصوص موقع خواب تا خدای نکرده بند ناف

نی نی پاره نشه ومیگفت اگه دو زانو مثل حالت نشسته نماز بشینم خدای نکرده نی نی خفه میشه .

راستی روز دوشنبه بابای نی نی ناز اولین هدیه اش را برای گل پسرش خرید. یک دست لباس زرد

خوشگل که عکس فیل داره ومن هم به صورت اتفاقی یک عروسک فیلی خریدم و مامان جون 

نی نی ناز (مادر خودم)برایش بالش فیلی خریده .فکر میکنم خود به خود ست فیلیش داره کامل

میشه .مامانم هم روز سه شنبه بازاربزرگ رفته بود وکلی برای نوه اش وسیله گرفته از وسایل

 بهداشتی وحوله وشامپو و پودر بجه بگیر تا پتو وبالش و جورابی که خیلی باحاله . وبه زودی عکس

آنها را میذارم تا برای نی نی نازم یادگاری بمونه . 

نامه ای از زبان نی نی ناز:

سلام خاله های خوبم این مامان نازبانو را اگه بدونید که چه کارهایی میکنه .امروز صبح که برای نماز

بیدارشده یک راست رفته سراغ یخچال و آب یخ یخ خورده من هم که خیلی کوچولو هستم و ناز نازی

وتوی خواب ناز بودمsmileys یه دفعه از خواب بیدار شدم آخه سردم شده بودوحسابی ترسیده بودم

و بعدش گفتم که باید از خودم دفاع کنم smileys .لگد های محکمی به مامان ناز بانو زدم تادیگه هوس

لیوان دوم رانکنه آخه آب یخ خورده بود ومن رااز خواب بیدار کرده بوداما خودمونیما طفلکی  مامانم

حسابی ترسیده بود وا ز کارش پشیمون شده بودsmileys وقول دادکه دیگه آب معمولی بخوره و

دیگه سراغ آب سرد نره .

 

|+|
نوشته شده توسط نازبانو در جمعه دوم آذر 1386 ساعت19:40