تبليغاتX
                                                                                                  Lilypie 1st Birthday Tickerنی نی ناز و نازبانو
نی نی ناز و نازبانو
خاطرات ناز بانو و سینا جون
ماه نهم و شمارش معکوس

سلام

 

یک هفته ای میشه که وارد  پرهیجان ترین زمان دوران بارداری شده ام . شمارش معکوس آغاز شده .

 

روز سی ام بهمن ماه نوبت دکتر داشتم و از چند روز قبلش  به علت ورم شدید پاهایم نمک را کامل از

 

زندگیم حذف کرده بودم .با این حال ورم همچنان ادامه داشت . تصمیم داشتم که ورم پاهام را حتمآ

 

نشان دکتر بدم .  تا شاید چاره ای بیندیشد . همسری اونروز رو مرخصی گرفت تا منو به دکتر ببره.

 

وقتی وارد اتاق معاینه شدم کفشم را که در میاوردم  ورم جلوی انگشتانم به بالای پایم منتقل شده بود

 

و دل هر بیننده ای را به درد میاورد . وقتی دکترم دید گفت که نمک میخوری ؟.گفتم نه نمک نمی خورم و

 

 آب فراوان استفاده میکنم و در طول روز و شب موقع خواب زیر پاهایم بالش میگذارم . 

ولی متآسفانه فقط داخل خانه قدم میزنم .smileysدکتر نگران رو به من وهمسری کرد و گفت :من تاریخ زایمانت را بیستم بهمن گذاشته بودمsmileys ولی با دیدن این ورم پا صلاح میدانم که زایمانت

 

 شانزدهم بهمن وشاید هم زودتر باشه . برایت آزمایش اورژانسی مینویسم که اگه جواب آزمایشت خوب

 

 بود همان شانزدهم بهمن واگه جواب آزمایشت بد بود باید زودتر فارغ شوی .برای آزمایشت هم باید

 

 ناشتا باشی چون آزمایش کامل  خون است .

 

در کتابی خوانده بودم از هفته ۳۷بارداری تا هفته ۴۲ زمان زایمان بارداری طبیعی وخوب است وقبل آن

 

 را زایمان زودرس ویبشتر از ۴۲ هفته را زایمان دیررس میگویند.

 

من هم باتعجب فراوان پرسیدم که نه آقای دکتر شما گفته بودید بیست ونهم بهمن اگه میشه یه بار دیگه

 

 پرونده ام را نگاه کنید . دکترم گفت :آن  تاریخ برای زایمان طبیعیه که تاریخش ده روز با سزارین فرق

 

 میکنه .تازه دو زاریم افتاد . هیجان سراپایم را فراگرفته بود. انگار که دکتر بهم گفته همین الان وقت

 

 زایمانت شده . اصلآ آمادگیش را نداشتم . چیزهایی که تو فکرم میگذشت :(وای چه زود ؟ مامانم که

 

 هنوز پیش داداش مرتضی است و امتحاناتش تازه فردا شروع میشه .   خدایا نکنه آلبومین خونم بالا

 

 باشه؟وای اگه که بالا باشه دکتر زایمانم را یه هفته زود تر بیندازد چکار کنم ؟  من تازه میخواستم ساک

 

 بیمارستانم را کامل کنم .لااقل ای کاش خواهرم پیشم بود . کمد لباس گل پسری  رو هم که هنوز مرتب

نکردم .وای خدای من چقدر کار دارم .........)smileysهمسری هم تعجب زده وخوشحال  بود که زودتر پسر کاکل زریش را میبینه .smileysوقتی از مطب خارج شدیم کلی مضطرب بودم و همسری سعی

 

 میکرد که آرامم کنه .من هم شروع کردم به زنگ زدن به مامان وبابام وخواهری و خاله و دختر خاله و

 

دوست وآشنابلکه کمی با راهنمایی هاشون دلم آرام بگیره .smileys

 

وقتی به خانه آمدیم تند تند ساک بیمارستان را حاضر کردم .ساک که چه عرض کنم انگار دارم میرم سفر

 

 قندهار . یه ساک برای خودم یه ساک برای نی نی و یه ساک هم برای پذیرایی وهمراه خلاصه از لباس

 

گرم و خنک گرفته تا لیوان و بشقاب و نخ وسوزن ......کمد نی نی را هم مرتب کردم .همسری هم دوباره

 

فردایش رامرخصی گرفت . من وبابا م وهمسری باهم به آزمایشگاه رفتیم .smileys

 

آخه بابام دلش نیومد که تو روز برفی با آژانس بریم و تو دلش بود که همراه ما باشه و همه یه جورایی

 

 تودلواپسی جواب آزمایش بودیم .چشمتون روز بد نبینه که دوباره شربت گلوکز خوردن و شش مرتبه

 

خون دادن ها شروع شد همسری هم با مسئول آزمایشگاه  صحبت کرد و از اون خواست به خاطروضعیت

 

 من  آزمایشم را اورژانسی تا آخر همون روز بدهند و آنها هم قبول کردند .

 

دکترم با دیدن جواب آزمایش گفت که خدا را شکر همه چیز عالیه و مشکلی نیست .  حتی  قند بارداریم

 

کاملآ طبیعی و پایین بود. وزمان زایمانم را هفدهم بهمن تعیین کرد.و گفت که باید با این ورم کنار بیایم .

 

واگه شب و نصف شب و هر زمان احساس درد و علایم وضع حمل داشتم فورآ به بیمارستان بیایم .

 

راستی مامانم برای گل پسری یه تخت وکمد خوشگلMDF سفارش داده بود که آقای نجار بد قولی کردو

 

 برف هم که آمد به بد قولیش بیشتر کمک کرد .هنوز رفته که بسازه . مامانم هم رفته مسافرت  .

 

من وهمسری هم کلی فکر کردیم  ما که زیاد فضا نداریم و خودمون هم که فعلآ خونه مامانم اینا

 

مهمونیم .مامانم هم که یه  تختی که مثل گهواره میمونه گرفته که فلزیه ..بهتره که از گرفتن تخت MDF

 

صرف نظر کنیم و فقط برای نی نی مون یه کمد خوب بگیریم .تا انشاالله مناسب با فضای خانه خودمان

 

 

اتاقش رادرست کنیم. پنجشنبه آی باهمسری رفتم حسن آباد و یه کمد خوشگل خریدیم .مامانم هم

 

نمیدونه .آقای نجار هم که دیگه تخت وکمد را برای نی نی خودش بسازه .

 

 تو راه برگشت به همسری گفتم اگه دوست داری که دختر خوبی باشم و زیاد سر پا نایستم برام کاموا

 

بخر تا ببافم ومشغول باشم . الان چند روزیه که دارم یه بلوز خوشگل برای همسری میبافم دوست دارم

 تا قبل زایمانم تمام بشه .خدایی توی این زمستونی چه حالی میده کاموا بافتن .Emoticons

 

 باز هم کتاب نام ها را زیر و رو کردمEmoticons خیلی اسمها هست که دوستشون دارم .اما همسری

 

روی  یکی دو تاشون بدجوری کلید کرده .آخه به اول اسم خودش(سعید) جور در میاد و میگه که تلفظش

 

 راحته .جالبه که بابا ومامانم هم با اون موافقند .

 

سینا = سیمرغ . نام پدر ابوعلی سینا

  

سپهر = روزگار . زمانه . آسمان .فلک .بخت واقبال

 

انتخابهای خودم:

 

سامان=قدرت .شوکت .جد سامانیان(فارسی)

 

سورنا=سردار شجاع و خردمند پارتی معاصربااشک سیزدهم ارداول (فارسی)

 

دانیال=خدا داور من است .پیامبری از بنی اسرائیل که در شوش مدفون است (فارسی)

 

پارسا =پرهیزگار.زاهد .پاکدامن(فارسی)

 

مهراد =آزاد بزرگ .نام یکی از رجال ساسانی

 

راشد=هدایت کننده . یابنده (عربی )

 

 ساجد= سجود کننده(عربی )

 

خیلی دوست دارم که یک اسم خوب و بامسما برای پسر گلم انتخاب کنم که  وقتی بزرگ شد به اون

 

افتخار کنه و دوست دارم که اسمش اصیل و ایرانی باشه . اسمهای امام ها را هم خیلی دوست دارم

 

ولی هیچکدام  رو نمیتونم به بقیه ترجیح بدهم و معتقدم که عشق به امامها را باید با رفتار وکردار

 

مسلمانی ابراز کنم نه با اسم گذاشتن آن بزرگان .اگه رفتار وکردارمون را قرآنی کنیم وآدم خوبی باشیم

 

خیلی بهتره تا فقط  اسم آن بزرگان را داشته باشیم . حالا شما راهنماییم کنید از اسمهای بالا کدوم

 

 قشنگتر و با شخصیت تره تا اونو بذاریم.یادتون نره نظر بدین!

 

دوستای خوبم شاید این آخرین پست دوران بارداریم باشه .شدیداْمحتاج دعای خیر شماهستم .

 

 برای همگی شماو خانواده های گلتون  آرزوی سلامتی میکنم.از همه دوستهای خوبم که  در این مدت

 

با نظرات قشنگشون من ونی نی را شاد کردن و  میکنند ممنونم و به علت ورم پاهایم متآسفانه زیاد

 

نمیتونم پشت مونیتور بشینم و نوشته های قشنگ  وبلاگ ها تون را بخونم انشاالله وقتی حالم خوب

 

 شد به همه سر میزنم .دوستتون دارم خیلی خیلی زیاد .


 

 

خدای خوب و مهربون بابت همه نعمتهای خوبی که بهم دادی شکرت میگویم وخیلی دوستت دارم .

 

آرزو میکنم که نعمت پدر ومادر شدن را به همه کسایی که آرزویش را دارندبدهی و امیدوارم که نی نی ناز

 

 ماهم باسلامتی وشادی به دنیا بیاید و من هم مامان خوبی برایش باشم .

 

التماس دعا        یا حق                             

  

 

|+|
نوشته شده توسط نازبانو در شنبه ششم بهمن 1386 ساعت13:48