تبليغاتX
                                                                                                  Lilypie 1st Birthday Tickerنی نی ناز و نازبانو
نی نی ناز و نازبانو
خاطرات ناز بانو و سینا جون
عیدانه

سلام به همه دوستای خوبم ونی نی های گلشون .سال نو همگی مبارک باشه وامیدوارم که توی سال جدید همه خوش وخرم  و سلامت باشین

 

بالاخره امروز عزم خودم را جزم کردم تا دوباره مطلبی بنویسم . بااینکه پسر گلم خیلی آقاست و بچه بهونه گیری نیست  ولی این موقعیت جدید کمی برایم تازگی داره ونمی تونم مثل سابق به خوبی به همه کارهام برسم . واقعا ً تمام وقتم پر شده و به هیچ کاری غیر از سینای گلم نمی رسم. .  ولی حالا فکر میکنم کمی باهم هماهنگ تر شدیم .

یکی از مشکلاتی که تقریبآ حل شده اینه که پسرم روزها را کامل میخوابه و تا مامانیش میخواد بخوابه یادش میاد که باید بیداربشه . هر چه  دست وصورتش را میشویم تا بیداربشه یا باهاش بازی میکنیم تآثیری نداره  و روز وشبش  را گم کرده . ولی وقتی خودش بیدار میشه وبازی میکنه توی هر شرایطی که باشم و خسته خسته هم که باشم دلم نمیاد که بخوابم .  معمولاً از دوازده شب تا شش صبح شیفت کاری گل پسریه که بعضی شبها مامانم و  بابایی سینا به کمکم می آیند .

 

قرارشده بود روز دهم زایمانم برای چکاب و ختنه سینا به مطب دکتر بریم چون تعطیلی رسمی بود مجبور شدم که پیش همکار دکترم برم وختنه هم بعد تعطیلی انجام بشه  . اما نمی دونستیم که به روش سنتی باشهبهتره  یا حلقه ای پزشک خودم هزینه بالایی برای ختنه میگیره .پدر م درمانگاه یکی از دوستانش را معرفی کرد وختنه گل پسری را یک شنبه5 /12/86  به روش حلقه ای انجام دادیم .وهزینه آن هم یک سوم هزینه ای شد که باید به دکتر خودم می دادم. البته مهمتر از همه دکترش بود .چون جراحی بود که روزانه چندین ختنه انجام میده وتوی کارش مهارت داره . خداروشکر که تا قبل از یک ماهگی (روز  بیست وسوم ) سینا جان راختنه کردیم چون  خیلی برایش بهتره و هنوز هوشیار نیست که اذیت بشه اما به جای اون من خیلی اذیت شدم . موقع ختنه نگذاشتند که ببینمش و مامان مهربان وهمسری به پزشک یاری رساندند . خداروشکر که روزپنجم هم حلقه اش موقع تعویض افتاد .توی این مدت خداراشکر میکردم که مامانم کنارم هست وبه من خیلی کمک کرد چون واقعآ شرایط سختی بود .روز سی ام بهمن ماه  هم به دکتر رفتیم و قدو وزن سینا را اندازه گرفتن و قطره مولتی ویتامین دادند که سینا  دوستش نداره و همه اون را بیرون میده .

قد : 5/52

وزن : 44

دور سر : 5/36

 

سینا جون مدتیه که بینی اش خیلی  می گیره با دکترش مشورت کردم و او گفت به خاطر اینه که موقع شیر خوردن شیر وارد بینی اش می شه و می تونم از قطره کلراید سدیم و پوار بینی استفاده کنم.ولی پسرکم

شیطونی می کنه و نمی ذاره و ما هم سعی میکنیم با حموم کردنش این مشکل رو حل کنیم.

مدتی هم پاهاش خیلی عرق سوز می شد و قرمز می شد. همه جور پماد رو امتحان کردم اما نتیجه نداشت. خیلی نگرانش بودم تا اینکه مامانم روغن وازلین جانسون رو براش گرفت و خیلی زود مشکل حل شد و پاهای سینا به حالت عادی برگشت.

دکتر بهم گفت چون بچه عرق سوز سده باید خیلی زود به زود جاشو عوض کنم و از پارچه ( کهنه ) استفاده کنم و بچه مدام باز باشه تا پاهاش هوا بخوره. این مسئله کارم رو خیلی زیاد کرده بود و نیمی از وقت روزانه ام فقط صرف کهنه و لباس شستن سینا شده بود. بالاخره تصمیم گرفتیم یک مینی واشر بخریم که مخصوص شستن لباسهای سینا جون باشه. به خاطر همین رفتیم و مینی واشر مارک  HUGEL که هم شستشو داره و هم خشک کن خریدیم و الآن خیلی راضی هستم و کارم هم کمی سبک شده است.

روز چهاردهم اسفند سینا رو بردیم دکتر و دوباره  قد و وزنش رو اندازه گرفت .

دکتر گفت الحمد لله سینا هیچ مشکلی نداره و فقط یک کم وزنش بالا رفته چون زیاد شیر می خوره. و می تونم وقتی گرمش می شه به جای شیر کمی آب داغ رو سرد کنم و بهش  بدم. آخه سینا وقتی تشنه اش می شه دهانش رو باز می کنه و انگار نفسش می گیره .

قد :54  

وزن : 700/4

دور سر :37

دکتر یک آزمایش کشت ادرار هم برای سینا نوشت که مشخص بشه ادرارش خدای نکرده عفونت داره یا نه ؟که چون تعطیلات عید شروع شد دیگه فرصت نشد به دکتر نشونش بدیم ولی آزمایشگاه گفت که ادرارش مشکلی نداره. مشکل دیگه ای  که دارم اینه که بعضی وقتها سینه ام رگ می آره و موقع شیر خوردن سینا فواره می زنه توی دهانش که همین باعث می شه شیر توی گلوش بشکنه و به سرفه بیفته. نمی دونم باید چکار کنم که اینجوری نشه.

برای خرید عید هم سینا رو پیش مامانم میذاشتم و می رفتم بیرون خریدامو انجام می دادم. لحظه سال تحویل هم خیلی دیدنی بود . سینا جون اولین بهار زندگیش رو تجربه می کنه و این یک احساس خیلی جالبی برای من و همسری بود.خدا رو شکر کردیم که این گل خوشبوی بهاری رو در این بهار به ما هدیه کرده و زندگیمون رنگ بهار گرفته.

راستی پسرم اولین مسافرتش رو توی ایام عید انجام داد و من و همسری و سینا و بابا و مامانم همگی رفتیم کاشان و سینا هم یک گشت حسابی توی کاشان و راوند و ابیانه و فین زد و حسابی حالشو برد. خدا رو شکر بچه ام خوش مسافرته. هوا هم خیلی خوب بود و سینا توی هوای بهاری کلی حال میکرد.

دیروز هم مامانم اینا رفتند مسافرت و من و همسری و سینا موندیم تهرون. برای اولین بار سینا رو بدون کمک مامانم حموم کردیم. از حمومش هم که نگو. اینقدر آب رو دوست داره که دیگه دلش نمی خواد از حموم بیاریمش بیرون.بعد حموم هم شیرش رو می خوره و تخت می گیره چند ساعتی می خوابه.

تازگی ها همه چی رو با تعجب نگاه می کنه و ذل می زنه به هرچی که تو تیررس نگاهش قرار بگیره. موقعی هم که باهاش صحبت می کنیم صداهای تازه ای از خودش در می آره و با ما حرف می زنه .خنده هاش رو هم نگو که وقتی می خنده هیچ لذتی برای ما از دیدن خنده اش تو دنیا بالاتر نیست.

الآن هم دارم سعی می کنم شیشه و پستونک خوردن رو یادش بدم تا اگه یک موقع خونه نباشم بقیه بتونن نگهش دارن.دکترا خیلی با این کار مخالف هستن ولی به نظر من بچه باید به اونها هم عادت کنه به شرطی که بد عادت نشه و شیر مادر خوردن یادش نره.چند بار هم که خونه نبودم مامان شیرمو توی شیشه به سینا داده. ولی از پستونک اصلاً خوشش نمی آد.

اینم چند تا از عکسهای گل پسریم که تو این مدت بخصوص نصف شبها که بیداره و می شه ازش عکس با چشمهای باز گرفت گرفتیم:

 

                      هی ! یاد ایام بخیر چه عالمی داشتیم !

 

                        

 

                   

                      اینم سلام نظامی من . خبر دار!!

 

                    

 

                     حال می کنی مفتی مفتی از من عکس می گیری ها ! 

 

                    

 

                    بدون شرح!!

 

                    

 

                     نصف شبی هم دست از سر من برنمی دارید . مثل اینکه مشت دلتون می خواد!

 

                    

                     

 

                   با کی هستی با منی ؟ من چیکاره بیدم !

 

                    

 

                     اینم ازکلک بابا مامانم .حالا دلشونم خوشه من حالیم نمی شه پستونکه!

 

                   

                     

 

                      

 

                     

 

                     

 

 

 

 

 

 

 

 

                  

|+|
نوشته شده توسط نازبانو در چهارشنبه هفتم فروردین 1387 ساعت20:54